X
تبلیغات
بآد، ابر مرا می برد...

بدون چتر زیر بارون منتظر معجزه ام... خدا زودتر بیا

دیروز فوق العاده بود :)

بازم ما سه تا دور هم. با کلی حرفای یواشکی :)

رفتیم سرای مشیر. بازار وکیل. حمام وکیل. کلی عکس گرفتم از خودمون واسه روزایی که دلم تنگ میشه :)

بار ها و بار ها خدا رو شکر کردم که دوستای خوب و سر براهی مثل مریم و طاری بهم داده :)

امروز هم خوبه :)

دارم آماده میشم واسه مسافرت :)

احتمالأ دوشنبه میرم بوشهر :) بعد هم کرمانشاه :) میرم عروسی:) آخ جوووووون :)

+ نمیدونم سال جدید قراره چه اتفاق هایی بیوفته، ولی دعا میکنم هر آنچه خیر و خوشیه نصیب همه بشه :) قسمت همه شادی و سلامتی و آرامش باشه :)

+ اگه دیگه آپ نکردم ؛ پیشاپیش سال نو مبارک :)

+ بیست و سوم اسفند 1392 . Princess F |

دیگه حسابش از دستم در رفته که چند باره که خوابشو میبینم؟!!! 

ولی این بار یه تفاوت  بیداد می کرد!!! جای وحشتناکی بودیم. بر خلاف همیشه که آرامش تو محیط بود!!! جایی مثل زندان. اسیر بودیم. من می ترسیدم. 

دستمو محکم گرفت. تکیه دادم بهش و دیگه واسم هیچی ترسناک نبود!!!  بازم بازوهای ورزیده اش به چشمم اومد!!!

نمیدونم چه حکمتیه که وقتی اطرافیانم منو از زندگی مشترک میترسونن شاهزاده ی خر!!!! میاد به خوابم!!!

( بعضی وقت ها تعریف کردن یه حس گند میزنه به اون حس!!! چون  با کلمه ها نمیشه اون حس رو به زبون آورد!!!

مثل کاری که من الان با خوابم کردم!!!)


+ سال جدید ساله اسبه!!! امیدوارم همه ی شاهزاده های سوار بر اسب برسن به خونه :))))

+ هفدهم اسفند 1392 . Princess F |

فکر نکنید داره بهم خوش میگذره که اینجا نیستم! نع!

شدیدأ دارم خونه تکونی میکنم! مامان امسال خونه تکونی رو خیلی جدی گرفته :)))

+ شاهده جان:) امیدوارم این اتفاق حتمأ حتمأ حتمأ بیوفته :)

+ دوازدهم اسفند 1392 . Princess F |



پشت برگه!
+ سی ام بهمن 1392 . Princess F |

وقتی میری قشم اونم واسه بار اول مثل من حمله ور میشی به بازار :)

ولی پدرشوهر خواهرت فوت میکنه و مجبور میشی برگردی!!! و حسرت نصف خرید ها به دلت میمونه!!! خدا بیامرزدش...

اگه عمری باشه بعدها میرم :)

+ وقتی بابا خوش اخلاقه مسافرت خیلی حال میده باهاش. الهی شکر :)

++ من عامل استکبار غرب زده نیستم! :)) جمعه اتون پر ثواب ان شاالله:))) (ولنتاین دیگه چه کوفتیه؟!)

+ بیست و پنجم بهمن 1392 . Princess F |

عایا کسانی که طراحی سازه های آبی 19 می شوند با کسانی که 10 می شوند برابرند؟! :))

عایا کسانی که آخر هفته دارند می روند قشم با کسانی که نمی روند برابرند؟!

:))

+ نوزدهم بهمن 1392 . Princess F |

اینکه تو یه روز سه تا امتحان داشته باشی یه قضیه است، اینکه بلافاصله بعد تموم شدن امتحانات مامان بزارتت سر خونه و بره یه چیزه دیگه...

جمع و جور کردن دوتا پسر نوجوان واقعأ اعصاب فولادی میخواد!!! امیدوارم آرامش همراه این روزهای من باشه...

شدم یانگوم!!! هی خوراکی می پزم هی تزئینش میکنم! من باید بانوی اول دربار می شدم :))

+ هفتم بهمن 1392 . Princess F |

من ِ دختر میرم باشگاه و افتخار میکنم که بازوم خط افتاده! میرم هیکلم رو می سازم و لذت می برم!

اون ِ پسر میره بینیشو عمل می کنه و ابرو هاش رو برمی داره و موهاشو میریزه تو صورتش! ظرافتش از من بیشتر بود! با دوست دخترش هم بود!!!

من دوز مردونگیم بالا رفته یا دنیا عوض شده؟!

+ سی ام دی 1392 . Princess F |

تولدم مبارک!ً

23 سال گرفتم یا از دست دادم؟!

:)

+ بیست و ششم دی 1392 . Princess F |

حالا همگی با هم!

مرگ بر امتحان! ( عــــن تو امتحان هم آزاده!!!! )

+ بیست و یکم دی 1392 . Princess F

ای جانم!

برررررررررررررفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ دهم دی 1392 . Princess F

این روزا دورم بحث از بودن با کسی زیاد میشه! همیشه پیشنهاد این چیزا هست ولی همیشه طرف اونی که میخوای نیست!

به مانی میگم : با این اوضاعی که من از دختر پسرا میبینم میخوام بمونم پیشت! کجا برم امن تر از اینجا؟

در کمال صحت عقل همه جا اعلام کردم  که قید همه چیزو زدم! همه چیز! نه دوستی نه ازدواج نه بچه نه هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــچ چیز دیگه ایی!!! :)

+ نهم دی 1392 . Princess F |

سیستم باشگاه اینجوریه که اگه تیپت ورزشی باشه! اگه کمی سرت به کار خودت باشه و خیلی به بقیه نگاه نکنی! اگه وزنه سنگین برداری! یعنی این کاره ایی! :))

تازه وارد ها میان هی ازت سوال میپرسن :)

امروز مربی نبود، منم 3 تا شاگرد جدید داشتم هـــــــــی جواب سوال میدادم:) جو منو گرفته میخوام مربی باشگاه بشم:))

دو طرفم پر بود،اومدم از زیر خلبانی رد شم،کمرم محکم خورد بهش:| نااااااابود شدم یعنی!!!

+ سوم دی 1392 . Princess F |

از پشت بغلش میکنم، دستمو دور شیکمش حلقه میکنم و شیکم نرمشو فشااااااااااااااااااااار میدم میگم مینگیل منی تو!

رد میشم کنارش میگم: جیگر من کیه؟ بو خوبوی من کیه؟ با کلاس من کیه؟ خوش تیپ من کیه؟ خوشگل من کیه؟

میخنده به پهنای صورتشو میگه: من!

+ خدایا این خوشی رو از من نگیر! تا ابد مامان مینگیل منو برام نگه دار...

+ بیست و پنجم آذر 1392 . Princess F |

این که دوست های قدیمی دوران مدرسه رو بعد مدت ها پیدا کنی خیلی خوبه... این که باهاشون قرار بزاری و دیدار تازه کنی هم خیلی خوبه... یاد گذشته های پر شر و شور هم که محشره...

این وسط فقط یه مشکل میمونه! دوست ها همونجوری نباشن که تو تصور میکردی! مثل سابق نمونده باشن! عوض شده باشن و تو دیگه باهاشون غریبگی کنی!

معذب میشی و یه بهانه میاری و نمیری پیششون! و اینجوری دور خودت یه دیوار میکشی با چندتا دوست صمیمی که مثل خودت هستن...

من به این دنیای امن بیشتر عادت دارم! اینجوری راحت ترم تا بخوام وانمود کنم به چیزی که نیستم!!!

+ بیست و چهارم آذر 1392 . Princess F |