بدون چتر زیر بارون منتظر معجزه ام... خدا زودتر بیا

میدونی چیه؟!

_ با ساناز نمی تونم درددل کنم چون تازه کارش با علی جور شده و ذهنش نباید درگیر شه

_ با طاری نمی تونم درددل کنم چون ماه دیگه کنکور داره و نباید ذهنش درگیر شه

_ با مرمر نمی تونم درددل کنم چون اون بیچاره هم گرفتاری های خاص خودشو داره

+ به شدت شکننده شدم... تنها تر از اون چیزی که به نظر می رسه... همه خنده ها و شلوغ بازی هامو میبینن و میگن: حالش خوبه !!!

+ نمیدونم تا کی میتونم دووم بیارم ولی خیلی خسته ام!

همین!

+ ششم خرداد 1393 . Princess F |

فک کن جمعه صبح،ساعت 6:20 دقیقه با جیغ و داد مامانت که میگه : دزد دزد از خواب پا میشی!!! 

مثل من جیییییغ بنفش می کشی و میپری وسط هال که ببینی چه خبره؟!؟!؟!

میفهمی که مامانت از پنجره ی اتاق خوابش شاهد یه ظبط دزدیه ماشین بوده و وجدانش ولش نکرده :)

+ بابام رفته بود نون بگیره، دقیقآ همون لحظه برگشت. هیچی دیگه،جیغ من شده سوژه ی خنده!!!

+  خوشحالم که مامان واسه همه چیز حساسه :)

+ بیست و ششم اردیبهشت 1393 . Princess F |

دلم واسه بابا ها می سوزه...

وقتی کسی حواسش به چروک های دور چشمش نیست!

 وقتی مثل مامان نمی تونم نوازشش کنم!

  وقتی مثل مامان نمی تونم پای درد دلش بشینم!

   وقتی بین 5 تا بچه فقط خودم بهش کادو دادم!

+ بابا ها مظلوم تر از اون چیزی هستن که ما تصور می کنیم :)

 

+ بیست و پنجم اردیبهشت 1393 . Princess F |

ابر طبقه از خودش می پرسه : عادی و معمولی بودن یعنی چی؟!

آدمای معمولی از خودشون می پرسن : ابر طبقه بودن یعنی چی؟!

هیچ کس از جای خودش راضی نیست! و این همه ی عمر آدم رو به باد میده!!!


+ فیلم توریست رو ببینین! دوسش دارم :) مخصوصأ جانی دپ رو :)

++ انیمیشن frozen هم این روزا خیلی بهم حال میده :))

+ نوزدهم اردیبهشت 1393 . Princess F |

دیروز فوق العاده بود :)

بازم ما سه تا دور هم. با کلی حرفای یواشکی :)

رفتیم سرای مشیر. بازار وکیل. حمام وکیل. کلی عکس گرفتم از خودمون واسه روزایی که دلم تنگ میشه :)

بار ها و بار ها خدا رو شکر کردم که دوستای خوب و سر براهی مثل مریم و طاری بهم داده :)

امروز هم خوبه :)

دارم آماده میشم واسه مسافرت :)

احتمالأ دوشنبه میرم بوشهر :) بعد هم کرمانشاه :) میرم عروسی:) آخ جوووووون :)

+ نمیدونم سال جدید قراره چه اتفاق هایی بیوفته، ولی دعا میکنم هر آنچه خیر و خوشیه نصیب همه بشه :) قسمت همه شادی و سلامتی و آرامش باشه :)

+ اگه دیگه آپ نکردم ؛ پیشاپیش سال نو مبارک :)

+ بیست و سوم اسفند 1392 . Princess F |

دیگه حسابش از دستم در رفته که چند باره که خوابشو میبینم؟!!! 

ولی این بار یه تفاوت  بیداد می کرد!!! جای وحشتناکی بودیم. بر خلاف همیشه که آرامش تو محیط بود!!! جایی مثل زندان. اسیر بودیم. من می ترسیدم. 

دستمو محکم گرفت. تکیه دادم بهش و دیگه واسم هیچی ترسناک نبود!!!  بازم بازوهای ورزیده اش به چشمم اومد!!!

نمیدونم چه حکمتیه که وقتی اطرافیانم منو از زندگی مشترک میترسونن شاهزاده ی خر!!!! میاد به خوابم!!!

( بعضی وقت ها تعریف کردن یه حس گند میزنه به اون حس!!! چون  با کلمه ها نمیشه اون حس رو به زبون آورد!!!

مثل کاری که من الان با خوابم کردم!!!)


+ سال جدید ساله اسبه!!! امیدوارم همه ی شاهزاده های سوار بر اسب برسن به خونه :))))

+ هفدهم اسفند 1392 . Princess F |

فکر نکنید داره بهم خوش میگذره که اینجا نیستم! نع!

شدیدأ دارم خونه تکونی میکنم! مامان امسال خونه تکونی رو خیلی جدی گرفته :)))

+ شاهده جان:) امیدوارم این اتفاق حتمأ حتمأ حتمأ بیوفته :)

+ دوازدهم اسفند 1392 . Princess F |



پشت برگه!
+ سی ام بهمن 1392 . Princess F |

وقتی میری قشم اونم واسه بار اول مثل من حمله ور میشی به بازار :)

ولی پدرشوهر خواهرت فوت میکنه و مجبور میشی برگردی!!! و حسرت نصف خرید ها به دلت میمونه!!! خدا بیامرزدش...

اگه عمری باشه بعدها میرم :)

+ وقتی بابا خوش اخلاقه مسافرت خیلی حال میده باهاش. الهی شکر :)

++ من عامل استکبار غرب زده نیستم! :)) جمعه اتون پر ثواب ان شاالله:))) (ولنتاین دیگه چه کوفتیه؟!)

+ بیست و پنجم بهمن 1392 . Princess F |

عایا کسانی که طراحی سازه های آبی 19 می شوند با کسانی که 10 می شوند برابرند؟! :))

عایا کسانی که آخر هفته دارند می روند قشم با کسانی که نمی روند برابرند؟!

:))

+ نوزدهم بهمن 1392 . Princess F |

اینکه تو یه روز سه تا امتحان داشته باشی یه قضیه است، اینکه بلافاصله بعد تموم شدن امتحانات مامان بزارتت سر خونه و بره یه چیزه دیگه...

جمع و جور کردن دوتا پسر نوجوان واقعأ اعصاب فولادی میخواد!!! امیدوارم آرامش همراه این روزهای من باشه...

شدم یانگوم!!! هی خوراکی می پزم هی تزئینش میکنم! من باید بانوی اول دربار می شدم :))

+ هفتم بهمن 1392 . Princess F |

من ِ دختر میرم باشگاه و افتخار میکنم که بازوم خط افتاده! میرم هیکلم رو می سازم و لذت می برم!

اون ِ پسر میره بینیشو عمل می کنه و ابرو هاش رو برمی داره و موهاشو میریزه تو صورتش! ظرافتش از من بیشتر بود! با دوست دخترش هم بود!!!

من دوز مردونگیم بالا رفته یا دنیا عوض شده؟!

+ سی ام دی 1392 . Princess F |

تولدم مبارک!ً

23 سال گرفتم یا از دست دادم؟!

:)

+ بیست و ششم دی 1392 . Princess F |

حالا همگی با هم!

مرگ بر امتحان! ( عــــن تو امتحان هم آزاده!!!! )

+ بیست و یکم دی 1392 . Princess F

ای جانم!

برررررررررررررفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ دهم دی 1392 . Princess F